این وبلاگ دیگه به روز نخواهد شد همونطور که تو اولین پست نوشته بودم هر آمدنی رفتنی داره امروز وقت رفتنه از تمام دوستان که با من اینجا همراه بودن و همدل بودن سپاسگزارم و دستای تک تکشونو میبوسم. با احترام ------------------ مهدی کمالی
کاش از این دلم چیزی در سینه مانده بود . میکشیدمش بیرون . مینشاندمش روی صندلی . دورش میچرخیدم آنقدر که سرگیجه میگرفتم و میرفتم روی تختم میخوابیدم و فردا یادم میرفت که دلی در سینه داشتم . اما حالا که دلی نیست دائماً نگرنش هستم که کجاست ! و چه کسی دلم را روی صندلی ااش گذشته و دورش چرخیده و فردا دلم را یادش رفته ...
۲ چیز را به فرزندانتان نیاموزید .اولی عشق و دومی آزادی . چرا که هر دوی آنها را نه با دیگران میتوان داشت و نه به تنهائی ...
مردی ایستاده
به پاهایش نگاه میکند
در روبه رویش
افتاده به خاکی که مسیر جای نیست
به پاهایی که خود عامل خسته گیست
و لحظاتی بد
مرد رفته بود
بدون رد پا
بدون خستگی
دیوار
دستهای حلقه شده ات را از گردنم بردار
دست از سرم بردار
که اینچنین سنگدلانه مفهوم آزادی را گوشزد میکنی
اما
تکرار تو
پایان آزادیهاست ...
وقتی حواس نداری و مرا جا گذاشتی
یعنی مرا دوباره تو تنها گذاشتی
گفتم برای توست دلم هرچه میکنی
بیمعرفت به روی دلم پا گذاشتی
..................................
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور

